شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

جایی برای یادآوری فراموش‌شده‎ها

شباهنگ

اگه نگیم نخندیم، پیاز می‌شیم می‌گندیم

۱۴۷ مطلب با موضوع «شاعرانه‌های شباهنگ» ثبت شده است

۱۲۶۱- طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف

چهارشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۰ ب.ظ

+ نسرین اینو بزنم چی می‌شه؟

- هممم. چیو بزنی چی میشه؟

+ اینو. ببین، نوشته نیت کنید و کلیک کنید.

- فاله دیگه؛ فال حافظ. بزن ببین چی میگه.

+ بیا تو بزن.

- من اعتقاد ندارم.

+ خب حالا بیا الکی بزن ببینیم چی میگه.

انگشتمو می‌ذارم روی صفحۀ گوشیش و آروم ضربه می‌زنم. شعرو می‌خونم و معنی می‌کنم براش.

- میگه طایر دولت اگر باز گذاری بکند، یار بازآید و با وصل قراری بکند. ینی اگه طایر دولتی بخرید برای ماشینتون و از دولت و محصولات داخلی حمایت کنید یار هم میاد و وصل میشه. شایدم یار داره با طایر دولتی میاد و طایرش پنجر شده. یا تو کارخونۀ طایر دولتی کار می‌کنه و منتظره بهش مرخصی بدن که بازآید به کنعان غم مخور. دیده را دستگه دُر و گهر گر چه نماند، بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند. اینجا به یه خون‌آشام که خون می‌خوره اشاره شده. احتمالاً یار در چنگ اون گیر افتاده. دوش گفتم بکند لعل لبش چارۀ من، هاتف غیب ندا داد که آری بکند. اینجا هاتف نامی از غیب اومده و ضمن اشاره به لب یار ابراز امیدواری کرده گویا.

شهر خالیست ز عشاق، بُود کز طرفی،

مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟

۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۰
شباهنگ

۱۲۳۷- غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست

پنجشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۷ ق.ظ

فرانسوی‌ها وقتی بخوان بگن من دلتنگ توام، میگن: Tu me manques؛ یعنی من تو رو کم دارم.

از شنیدنی‌ها: + و +

۰۳ آبان ۹۷ ، ۰۶:۲۷
شباهنگ

۱۲۰۱- جام جهانی چشم‌هات

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ

هر چی فکر کردم برای این چالش رادیوبلاگی‌ها و در جواب دعوت و لطف دوستان چی بنویسم، چیزی به ذهنم نرسید. من تو نوشتن متن‌های احساسی و عاشقانه کُمیتم لنگ می‌زنه. و صد البته که پیش از این، با پستِ «سعی نکن به زور خودتو توی دل کسی جا کنی؛ چون جا نمیشی، مچاله میشی» حجت رو بر عاشقان و عاشقانه‌نویسان تمام کردم. اطلاعاتم هم از فوتبال و جام جهانی از شعاع توپ و مساحت زمین بازی و طول و عرض دروازه و تعداد بازیکنان دو تیم فراتر نمیره. لیکن هنوز توجیه نشدم تو این چالش، حریفم کیه، زمینم کجاست، کجای بازی‌ام و تهش چی بهم می‌رسه. گویا چشم‌های تو به جام تشبیه شده و تصاحبشون به رقابت‌های جام جهانی. مثل اونجا که می‌رقصد زندگی در «جام چشم تو»، سر زد صبح امید از شام چشم تو. من رام چشم تو. یه سوال. چشمات می‌رسه به اونی که رقبا رو شکست بده؟ یا تو با چشمات میای وسط میدون که دل‌ها رو تصاحب کنی؟ از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی بر دل بنشانی؟ سخت شد که. آخه من هیچ وقت بازیکن خوبی نبودم. یه بار تو مدرسه هر بیست تا پنالتی امتحان پایانی رو زدم به در و دیوار و هر کاری کردم توپم نه گل شد نه رفت تو سبد. بعد بهم گفتن این بیست تا رو بی‌خیال؛ تو هر چند تا می‌خوای از هر فاصله‌ای پرت کن فقط یکیش بره تو گل، یکیش بره تو سبد، بیستتو می‌دیم. نرفت. به معدلم رحم کردن و شونزده دادن تهش. من همیشه بازیا رو به حریفام باختم و هر بار گند زدم به بازیای تیمی و نقشه‌های مربی. من اصن بازی بلد نیستم. تو بازی گل‌یاپوچ وقتایی که گل دست منه رنگم می‌پره. میشم مثل گچ دیوار. دستام یخ می‌کنه؛ می‌لرزه؛ صدام می‌لرزه؛ حرف نمی‌زنم؛ اگه بگن پاشو راه برو پاهام قفل میشه. فلج می‌شم انگار. زانوهام هم می‌لرزه. وقتایی که گل دستمه نمی‌تونم تو چشمای کسی نگاه کنم. بلد نیستم چیزی رو قایم کنم. همین چند وقت پیش بود؛ دو بار گل رو دادن دست من و هر دو بار تو همون حدس اول بقیه فهمیدن دست منه. ینی اگه ببینی‌م، تو همون حدس اول می‌فهمی دوستت دارم؟ می‌فهمی تو قلبمی؟ می‌فهمی یا خودم باید مشتمو باز کنم؟ من بازیکن خوبی نیستم؛ بازیگر خوبی نیستم؛ نویسندهٔ خوبی هم نیستم. من از تو نوشتنو بلد نیستم. نوشتن از کسی و برای کسی که نیست سخته. از اون سخت‌تر نوشتن از کسی و برای کسی هست که هست، ولی نیست. و سخت‌تر از همۀ اینا نوشتن از کسی و برای کسی هست که نمی‌دونی هست یا نیست...


[۱]، [۲]. این دو تا عکسو نشونتون می‌دم که با ابعاد دیگۀ شخصیتم آشنا بشید و تصورتون ازم کامل‌تر شه و فکر نکنید همیشه سرم تو کتاب بوده. ضمن اینکه اون عینک روی توپو خودمم نتونستم هضم کنم، ولی آره ما تو عکسامون آستینمون بالا رفته باشه ادیت می‌کنیم نامحرم نبینه. راستی کی باید می‌برد کاپ قهرمانی رو؟ پپ گواردیولا یا خوزه لوییز مورینیو؟ جنب دروازه‌ها میدن عدس‌پلو.

۴۷ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۲ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۰
شباهنگ

1186- سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۵۶ ق.ظ

رسیدم صفحه‌ی 28 و بدون اینکه به این فکر کنم که اون مقداری که امروز باید می‌خوندمو نخوندم و این فصل هنوز تموم نشده، یا تعداد صفحاتم رُند نشده یا حتی پاراگرافه تموم نشده، کتابو بستم و خمیازه‌کشان رفتم سراغ مسواکم. داشتم بیهوش می‌شدم. به معنای واقعی کلمه چشام جاییو نمی‌دید از خستگی. از پنج، پنج و نیم بیدار بودم. با دلت حسرت هم‌صحبتی‌ام هست ولی، سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟ صدای داداشم بود. شعر، زیاد حفظه. ولی من نه. گفتم مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم. تو را می‌بینم و هر دم زیادت می‌کنی دردم؟ کلاً زیادت می‌شود دردم :)) خندیدم. آهان. تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم. بعد میم داد. منم دوباره میم. نون؟ نباااااااااشی کل این دنیا، واسم قد یه تابوته. نبودت، مثل کبریت و دلم انبار باروته :)) منم رضا صادقی‌طور گفتم حقیقت داره تو دوری ولی خب، خیالم با تو درگیره کجایی؟ چقدر سخته چقدر دیره کجایی، ببین دنیام چه دلگیره کجایی؟ یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن... نصف شبی خونه رو  گذاشته بودیم رو سرمون و کرده بودیمش مطرب‌خونه. نون بدم حالا؟ نرگسِ چشم؟ چشمِ نرگس؟ نرگس داشت... اممم... آهان! نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد. نرگس نداشت، نگار داشت. د بده زود باش. ‌در دهانِ من شعری‌ست، که از زبانِ تو شنیدن دارد! من: در دلم گله‌هاست و؟ بقیه‌ش چی بود؟ ببین من دارم اینجا حیف میشم. باید برم خودمو تو این برنامه‌های مشاعره شکوفا کنم. آهان، در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست، بقیه‌شم نمی‌دونم... در دلم گله‌هاست! اصن این: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس. بعد نمی‌دونم چی چی و بازم که مپرس. خندید که چنان زو شده‌ام بی سر و سامان که مپرس. گفتم همون. سین داد. میم؟ من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش، که؟ که... یادم نیست، ولی ت باید بدی.

+ کسی مشاعره‌های وبلاگ ساحل افکار یادشه؟ بلاگفا که بودیم، تو شعرام هر بار تمرکزم روی یه چیز بود؛ لب یار، چشم یار، گیسوی یار، خودِ یار.

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۶
شباهنگ

عکس: حیاط دانشگاه سابقم، پاییز 91

۵۵ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۰
شباهنگ

1102- رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند

چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم (ینی خیلی باهم صمیمی بودیم) ناگاه اتفاق مغیب افتاد (ینی یهو یه سری اتفاقاتی افتاد که از هم دور شدیم) پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی (بعد از یه مدت برگشت و گفت بی‌معرفت، تو این مدت یه نامه هم برام نفرستادی. اینه رسم رفاقت؟) گفتم دریغ آمدم که دیدۀ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم (بهش گفتم حیفم اومد و حسودیم شد چشم پیکی که قرار بود نامه برات بیاره به جمالت روشن بشه، اون تو رو ببینه و من از دیدنت محروم بمونم).

سعدی، «گلستان»، باب پنجم (در عشق و جوانی)

موافقین ۲۷ مخالفین ۱ ۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۹
شباهنگ

1100- فروشنده

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ق.ظ

برادرم میگه اگه نمی‌خوای تو وبلاگت چیزی بنویسی و تعطیلش کردی قبل از اینکه آمارت ریزش کنه و ملت از پیرامونت پراکنده شن سهامشو بفروش به من؛ به قیمت خوبی ازت می‌خرمش. پوکر فیس نگاش می‌کنم و میگم: فروشی نیست. چرتکه‌شو میاره و میگه ده سال سابقه و اعتبار، 237 تا دنبال‌کننده از بیان؛ فکر کنم صد تا از بلاگفا و بلاگ‌اسکای و غیره. خیلیاشونم وبلاگ ندارن کلاً. اینا رو جدا می‌نویسم. قیمتشون بیشتره. چه پست بذاری و چه نذاری چهارصد تا بازدیدتم که تکون نمی‌خوره لامصب. می‌خندم و میگم آقااا! فروشی نیست. یه کم فکر می‌کنه و میگه پشیمون میشیا! پولم نقده. ماشین حسابمو میارم و میگم تو می‌تونی رو این یازده تا قیمت بذاری؟ (این یازده تا: 1 و 2)


این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچۀ راز خدا را نفروشید

سرمایۀ دل نیست به جز اشک و به جز آه
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آینه‌ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پیلۀ پرواز به جز کرم نلولد
پروانۀ پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هرولۀ سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظرۀ دورنما را نفروشید

قیصر امین‌پور


رادیوبلاگیا فراخوان «خبرنگار شو» رو تمدید کرده. بجنبید دیگه! همدیگه رو سوژه کنید، خبر بنویسید و بخونید و بفرستید برای رادیو. خدا رو چه دیدی! شاید کارتون برنده شد و برای همکاری دعوتتون کردن رادیو.

موافقین ۲۶ مخالفین ۳ ۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۰:۲۶
شباهنگ


مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت

چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

دلم ز هرچه به غیر از تو  بود خالی ماند

در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است

ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند

چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تویی

دلم صُراحی لبریز آرزومندی‌ست

مرا هزار امید است و هر هزار تویی


سیمین بهبهانی


+ عیدتون مبارک

موافقین ۲۴ مخالفین ۱ ۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۰:۲۴
شباهنگ
موافقین ۲۴ مخالفین ۱ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۷
شباهنگ

ای که مرا خوانده‌ای، راه نشانم بده 

در شب ظلمانی‌ام، ماه نشانم بده 

یوسف مصری ز چاه، گشت چنان پادشاه 

گر که طریق این بُوَد، چاه نشانم بده 

بر قدمت همچو خاک، گریه کنم سوزناک 

گِل شد از آن گریه خاک، روح به جانم بده 

از دل شب می‌رسد، نور سراپرده‌ها 

در سحر از مشرقت، صوت اذانم بده

سرخوشی این جهان، لذت یک آن بُوَد

آنچه تو را خوشتر است، راه به آنم بده

موافقین ۲۶ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۰
شباهنگ